تبلیغات
Every Thing U Want

Every Thing U Want
 
قالب وبلاگ
اشتباهی
خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی میگفت علی‌جان
تویی، هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت رضا جان تویی
مادر، میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم
شکست، گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد
که چشام خیس شد



چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم



طبقه بندی: داستان،
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 05:00 ب.ظ ] [ rasam noroz ali ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar