تبلیغات
Every Thing U Want

Every Thing U Want
 
قالب وبلاگ
روزی یكی از بانك‌های سرمایه‌گذار، نماینده خود را به روستایی ساحلی فرستاد. نماینده بانك در بدو ورود یك قایقران صیاد را دید كه چند ماهی تن اعلا را صید كرده است. مأمور بانك اول از كیفیت ماهی‌های صیدشده تعریف و تمجید كرد و سپس از ماهیگیر پرسید، چه قدر طول كشید تا بتوانی این ماهی‌ها را صید كنی؟ صیاد در جواب گفت: مدت زمان زیادی طول نكشید. مأمور بانك خطاب به صیاد گفت: پس چرا تو بیشتر بر روی دریا نمی‌مانی تا بیشتر ماهی صید كنی؟

بقیه در ادامه مطلب
ماهیگیر گفت: با این مقدار ماهی من می‌توانم به راحتی امرارمعاش كنم و نیازی به صید بیشتر نیست. مأمور بانك دوباره پرسید، پس تو بقیه وقت خود را چه كار می‌كنی؟ صیاد جواب داد، می‌خوابم با فرزندانم بازی می‌كنم، با همسرم گپ می‌زنم و به دیدن اقوام می‌روم. زندگی من بسیار شلوغ است. مأمور بانك خود را معرفی كرد و گفت: تو باید وقت بیشتری صرف كنی، ماهی‌ بگیری و قایق بزرگ‌تری بخری، با عایداتی كه از خرید قایق بزرگ‌تر كسب می‌كنی، می‌توانی چندین قایق دیگر نیز خریداری كنی و سپس به یك عمده‌فروش تبدیل شوی و شاید هم روزی بتوانی یك كارخانه بزرگ كنسروسازی تأسیس كرده و از روستای كوچكی كه در آن زندگی می‌كنی به شهر بیایی. صیاد سپس پرسید: این فرآیند چقدر طول می‌كشد؟ مأمور بانك گفت: حدود 15 تا 20 سال. صیاد دوباره پرسید،: خوب بعد چه؟ مأمور بانك گفت: سپس كارخانه‌ات را به دولت می‌فروشی و بسیار ثروتمند می‌شوی. صیاد دو باره پرسید، میلیونر؟ بعد چه؟ مامور بانك گفت: آن وقت تو بازنشسته می‌شوی و یك قایق كوچك می‌گیری و برای خود به ماهیگیری می‌پردازی، با كودكان خود بازی می‌كنی و همسرت گپ می‌زنی و بعد ازظهرها نیز به دیدن اقوام خود خواهی رفت!


طبقه بندی: داستان،
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ rasam noroz ali ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب





Powered by WebGozar